|
||||||||||||||||||
|
ببینید نمایند گان مجلس رو حتما همه دیدید.اینا رو هم ببینید
بیا . وقتی می خوای چیزی رو حتما منتشر !کنی نمی شه حالا یه همچین جمله ی چرتی رو منتشر کرد.
اه اه . من که هر صد سال حال نوشتن پیدا می کنم این بلاگفا هم که همش هنگ می کنه.
نمی دونم چرا دیگه چیزی نمی نویسم! نه اینجا نه روی کاغذ،نمی دونم از کمی حوادث و اتفاقات زندگییه یا اونقدر ذهنم پیچیده شده که دیگه نمی شه نوشتشون.به نظرم دومی احتمالش بیشتره. هم نمی تونم تصمیم بگیرم که چی بنویسم هم دیگه قدرت نوشتن ندارم.تازگی ها یه کم از دنیای قبلیم اومدم بیرون.از بعضی اتفاقات ناراحت می شم ،از بعضی ها دلگیر می شم ،اما خوب تکلیفم با خودم بیشتر معلوم شده،اهدافم واضح تر شدند،دیگه ایده آل هام رو طبق روال دنیاو چیزایی که الآن باب شدند،تعیین نمی کنم.... تا همین جا هم که نوشتم خودم باورم نمی شه ، شاید نوشتن دیگه ارزش و کارایی شو برام از دست داده...نمی دونم...
یک جمله هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم
some thing which is worth to be read! "Read not to contradict or confute, nor to believe and take for granted, nor to find talk and discourse, but to weigh and consider.Some books are to be tasted, others to be swallowed, and some few to be chewed and digested." مطالعه نکنید تا در بحث و جدل پیروز شوید و نه حتی برای اینکه باور کرده و چشم بسته قبول کنید و نه برای پیدا کردن شیوه ای برای گفتار و مباحثه بلکه بخوانید برای سنجش و تفکر. بعضی کتب برای یک بار چشیدن مناسب هستند و بعضی برای بلعیدن و قسمت ناچیزی از انها برای جویدن و هضم نمودن. "Sir Francis Bacon(1561-1626)"
مي دوني بهترين دوست تو کيه؟
کسي که اولين اشک تو رو ببينه ... دوميش رو پاک کنه... سوميش رو تبديل به خنده کنه.
تا حالا خودت رو delete کردی؟ الآن اکثر چیزایی رو که قبلا نوشته بودم پاک کردم.هم حس خوبی داشتم هم حس بدی. لابد منتظرید ببینید چه حس خوبی و چه حس بدی... راستی انتظار حس خوبیه؟
کتابی برای نخواندن! (این مطلب رو بخونید و حتما نظر بدید .ممنون) قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟ از اين جهت من كافر توي مومن هر دويمان هم درس هستيم ، منتهي من با آن كار ندارم – چون كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ اما تو مرتب مي چسبانيش به چشمت و سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات و به بازوي داداشت و به بالش مريضت تا آن جا كه من ديده ام اين كتاب براي تو فقط مصرفش هميشه اين بوده كه : وقتي كه از خانه ات بيرون مي آيي ، چند جمله از آن را به قفل در خانه ات پف كني ، من يك قفل فني و محكمي مي خرم كه اصلا احتياج به پف نداشته باشد ، با تكنيك بسته شود نه با پف ! تو براي سلامت و مصونيت جمله هايي از آن را دور خودت پف مي كني يا نسخه هايي از آن را به آستر جليقه ات مي دوزي يا به گردن گاوت مي آويزي ! من مي روم واكسن ميزنم و از دكتر متخصص نسخه دوا مي گيرم بنابراين به « قرآن تو » نيازي ندارم ! نقل قولی از یک غریبه که الحق...
|
|
|||||||||||||||||
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by manvaman.Blogfa.com Design by Yas-Design |
||||||||||||||||||